مردها
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 7:58
یعنی روز به روز دارم بی اعتماد تر میشم به مردا . هم به مردا . هم به رابطه . هم به ازدواج . هم به کلا همه چی. البته فعلا تو سن من اصلا مهم نیستا ، ولی خب واقعا مضطرب میشم.
برای نولا
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 7:58
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
مردها
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:10
یعنی روز به روز دارم بی اعتماد تر میشم به مردا . هم به مردا . هم به رابطه . هم به ازدواج . هم به کلا همه چی. البته فعلا تو سن من اصلا مهم نیستا ، ولی خب واقعا مضطرب میشم.
نمی فهمم.
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:10
انگار یهو برگشتم به چند سال پیش. وب نویسی راه افتاده . وبای قدیمی رو با همون دوستای قدیمی پیدا کردم. آدمایی که رفته بودن برگشتن. خوب هست؟ نه نیست . اصلا خوب نیست. اون آدما دارن آرامشی رو که تازه پیدا کرده بودم بهم میریزن! باعث میشن احساس حماقت کنم. کاش من حیوون بودم واقعا . یا یه موجود تخیلی. خون آش...
تویتر
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:10
من جدنی اینجارو با تویتر اشتباه گرفتم =))) اینم بگم و برم : زالو نباشید ! انتظار دارید طرف شماره کفشمم بنویسه بده بهتون ، بعد خودتون زورتون میاد حتی اسم درستتون رو به طرف بگید!
کامنت
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:10
بچه ها ببخشید اگه نظرام گاها کوتاهه یا به وبلاگا سر نمیزنم. چون من اصلا قصدم ارتباط نبود و فکر میکردم همه بلاگرا منقرض شدن و دیگه هیچ وبی آپ نمیشه ! =))) حتی نمیدونستم وب خودم خونده میشه =)))
جین آستین
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:10
جین آستن اینطوریه که اولین دختر و پسری که تو کتاباش نام میبره قطعا ازدواج میکنن. حتی پسره کنتی ، لردی چیزیه . انقدر پولداره که دختره با جواز ازدواج میکنه =))) البته از فمنیست بودنش لذت میبرم واقعا!
اینستاگرام
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:10
چندتا مطلب در رابطه با اینستاگرام هست که اصلا مفهومش جا نیوفتاده : ۱) وقتی همکلاسیه منی ، یبار تو یه مهمونی دیدمت یا... قرار نیست منو فالو کنی و من اکسپت کنم ! این که پیجم پرایوته یعنی یا عکسای شخصی توشه ، یا کلا حال نمیکنم بقیه پیجمو ببینن(حتی اگه توش عکس گل و سلام صبح به خیر بزارم !) یا رو تو حساس...
علیرضا روشن
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:10
این پست قبلی رو گذاشتم اینستا . بعد همون لحظه دیدم علیرضا روشن فالوم کرده . داشتم میمردم دیگه =| =)))))) بعد اومد کامنت گذاشت گفت ببخشید فالو کردمت ! =)))) خیلی دوستش دارم *-* یعنی شعرا و متناش قشنگ میبرتم آسمون ، میارتم پایین *-*
فمنیست!
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:10
ببینید ، فمنیست بودن واقعا موضوع مهمیه. من اول دبیرستان یه دوست داشتم ، میگفت داداشش زنشو چندتا چک زده ، اونم شلوغش کرده و میگه میخوام طلاق بگیرم ! بهش گفتم شلوغش کرده ؟ معلومه که شلوغش نکرده ! به چه حقی داداشت به خودش اجازه داده بیاد دست رو زنش بلند کنه . یه قیافه ی حق به جانبی به خودش گرفت و گفت :...
برای نولا
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:10
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
سلب آرامش
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:10
حقیقتا آرامشم تمام و کمال سلب شده و من به افتخار شما کف میزنم ؛ چون در این راه بهترین تلاشتون رو کردید. اگر درویش بودم عمامه ام رو سر راهتون مینداختم . البته الان عصبانی ، خسته و ناراحتم که اینو میگم وگرنه میدونم که این کار رو نمیکردم یا بدو بدو برمیگشتم و اون دستار خاکی رو از زمین جمع میکردم . این ...
گفت و گوهای تنهایی
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:00
خیلی احساس تنهایی و بی کفایتی میکنم . خیلی افسرده و تنها شدم . هیچ دوستی ندارم باهاش حرف بزنم ... هیچکس نیست . خدا هم که جسم نداره ، دیده نمیشه ، بیاد بشینه جلوم یکم باهم دیگه حرف بزنیم و منو آروم کنه . به یه بزرگ تر احتیاج دارم که باهام حرف بزنه ، یه بزرگ تر که بتونم "تو" خطابش کنم و باهاش صمیمی و
مامان و بابا
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:00
مامان و بابا واقعا عصبانیم میکنن . من هیچ سرگرمی تو زندگیم ندارم . دوست ندارم . بیرون نمیرم . هیچوقت مسافرت نمیریم . خانواده ی اهل تفریحی نیستیم . کار جدیدی هم نمیکنم . به معنای واقعی کلمه منزوی ! تنها چیزی که منو وسط کلی ناراحتی و افسردگی زنده نگه داشته کتابه . که اونم بیش تر وقتا انقدر گرونه که .
دوستان و حاشیه ها
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:00
از دست تمامی عناصر جهان عصبانی و ناراحتم . دوستان ! دوست ! بست فرند ! یور گرل و ... یعنی حالم از حاشیه هایی که بین دوستاست بهم میخوره ! اون از ماجرای فجیعه نگار و آیدا که سپیده رو قهوه ای کردن ، در حالی که واقعا گه خوردن چون طفلک سپیده بهشون رو داده که سوارش بشن . اونم از من که تمام مدت یکی رو دو
Miss Scarlet Margaret kingsley :|
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 6:00
حالا شاید جمله اش همچین جالب نباشه ولی عکسش رو خیلی دوست *-* قشنگ نشون میده دنیای درون رو ! من همیشه خودم رو اینجوری تصور کردم *-* عاقا این چه گندیه دیگه . گرابز چطور تونست تو جلد 6 بره ؟! -_____- من همش داشتم داد میزدم " لعنتی نرو ، پس درویش چی؟ چطور درویش رو تو او شرایط ول میکنی؟ قهرمانی و نجات دن...